![]()
کارم به کار کسی نیست؛
یک شب ستارهی دنبالهدار تعقیبم میکند، یک شب سگی گمکرده راه! ![]()
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 کاکتوس.بلاگفا.کام ![]()
از دوستداشتنت دست نمیکشم؛ به رغم ِ اینهمه باد، به رغم ِ اینهمه باران! [غیرممکن است!]
جنگ و دعوا بهتر از تنهایی است! [کوچه خوشبخت]
دیر اگر کنی و باران بگیرد و تو نباشی واویلا به من! [غیرممکن است!]
دوستت دارم، و این تمام ِ من است! [غیرممکن است!]
عيب کار اينجاست که من "آنچه هستم" را با "آنچه بايد باشم" اشتباه ميکنم؛ خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم!!! [شاملو]
بیدنبالهتر از ستارهی دنبالهدار، دیدهای؟ به طرفةالعینی میدرخشد، میرقصد، میسوزد، میمیرد! [مِی]
به هر تار جانم صد آواز هست/ دریغا که دستی به مضراب نیست! [مطرود]
از تو مویی پریشان شد و از ما عالمی! [غیرممکن است!]
دوریات را دوستتر دارم! [غیرممکن است!]
گاهی از دریایی محبت که نیاز داری، یک استکان آب شوری به تو می رسد که میارزد به یک عمر تشنگی! [کوچه خوشبخت]
و چه سخت است تبعید به بیکسی... [شوق رفتن]
ديوانگي مقام است. [شوق رفتن]
صدای شرشر آب که از حمام بلند میشود، زن آرزو میکند کاش یکبار کمی صبر میکرد تا سرش را روی سینهی مردانهاش بگذارد و لحظهای چشمان خستهاش را ببندد. [مطرود]
یک کلبهی چوبی در دل جنگل، شومینه سنگی، صدای گر گرفتن چوب خشک، سرخی زغال گداخته، سفر در دل زمان. فقط من هستم و او. آدم و حوا. [مطرود]
صبح من میمانم و بوی تنش که روی پوست تنم جا مانده، اکنون وقت عشقبازی است و من به بوی بدنش دل میبازم. [مطرود]
زندگی همیشه عبور گیج رهگذری است که با لبخندی بیمعنی به رهگذری دیگر میگوید سلام. [کوچه خوشبخت]
رخنهی پنهانی چشمهای کسی تا ناکجای قلبِ کسی! [غیرممکن است!]
موهات پریشانتر از این بادی که میآید! [غیرممکن است!]
عزیزی مثل مجنون واسه لیلا، مثل وامق واسه عذرا، مثل خورشید واسه فردا!
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن/ با مردم بیدرد ندانی که چه دردی است!
تمام شب را در چشمهایش سپری کردم، تمام شب را! [غیرممکن است!]
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند و من زادهی امروزم؛ خدایا جهنمت فرداست، من چرا امروز میسوزم؟!
اشتباه نشستهاید آقا، روی اعصاب ما؛ مستراح آن طرف است! [غیرممکن است!]
یه دل ِ تنگ، داره میتپه، برات! [غیرممکن است!]
و من مردی را دیدم که به همسرش وفادار بود. نشانه است، آخرالزمان نزدیک است. [مطرود]
خداحافظی که میکنی، هی بیشتر دوستداشتنم میآید! [غیرممکن است!]
اگه همدم سکوتیم، نگو گیجیم، نگو منگیم، نگو بیدل مث سنگیم، خسته از آتیش و جنگیم!
روز با كلمات روشن سخن مي گويد، عصر با كلمات مبهم، شب سخن نميگويد، حکم میکند! [حمید محمدی]
یادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد، نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد، خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را؛ يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست؛ يادم باشد سنگ خيلي تنهاست؛ يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم؛ یادم باشد! [یادداشتهای یک خبرنگار]
همه از تاریکی میترسند، چون خاطرهای در تاریکی ندارند. من از تاریکی نمیترسم، تاریکی منشاء تمام خاطرات زیبایم است. [مطرود]
|
الان یادم افتاد، دیشب خواب یه عالمه جغد دیدم! ~جغد در خواب سمبل و نماد فرزانگي، عقل، خرد و خلوص و بيآلايشي روحي و معنوي است. همچنين، سمبل قدرتمند ضمير ناخودآگاه در نظر گرفته ميشود. از اينرو، در صورت مشاهده خوابهاي مرتبط با جغدها، بايد توجه دقيقي به پيامهايي معطوف داريد كه از سوي ضميرناخودآگاهتان به شما منتقل ميشوند.} میترسم!!! آخر تو چطور خود را بنده میدانستی و او را خدا؟ چیزی که عوض داره گله نباید داشته باشه! عروسک کوکییه رو یادته؟ همون که به ارادهی صاحبش باید حرف میزد، و به ارادهی صاحبش هم باید حرف نمیزد! شکستمش! تیکهپارههاش رو هم ریختم توی جعبهش و هلش دادم زیر تخت! یهو به خودم میام میبینم یک ساعته زیر دوش آبم و فکرم اووووووووووو-وَه تا کجاها رفته! نم کشیدم، جرقهها اثر ندارند! بعضی دردها تو چشمای آدماست، توی تلاقی نگاهشون! اینجور وقتها فقط دلم میخواد خودم رو پرت کنم تو آغوشش، سرم رو قایم کنم زیر گردنش، من نمیدونم چرا آدما همش دنبال اثبات بدیهای همدیگه هستن!! آقا حق نه گرفتنیه نه دادنی، چون حقی وجود نداره اصلا"! الان، دقیقا" الان، ساعت 2:31 صبح، احساس یه عروسکِ کوکی ِ سخنگو رو دارم! که هر موقع بخوان کوکم میکنن، راه میرم، حرف میزنم، با ادا و اصول پلک میزنم، شعر میخونم... و هر موقع هم نخوان خفهم میکنن و باید ساکت بشینم سر جام!!! فکر کنم یه کم پیداست وبلاگ نوشتنم نمیاد! حتی گاهی به نظرم مسخره هم میاد!! مهم نیست، گاهی سر کلاف گم میشه! [] به قول صادق هدایت ~حس میکنم که تو یه کیسهی پلاستیکی نشستم} هر نفسی که میکشم، یه نفس به مرگ نزدیکترم میکنه!!!
یادم باشه وقت مردنم حتما" اینا رو بگم به اونایی که دور تختم جمع شدن! - هرچی رو که واسه خودتون دوست دارین برای دیگران هم دوست داشته باشین و هرچی که واسه خودتون ناخوشایند میدونین واسه دیگران هم ناخوشایند بدونین. - مجبور نیستین ایکس یا ایگرگ رو دوست داشته باشین! اگه میخواین دوسِش داشته باشین همونجوری که هست دوسِش بدارین. پدرش رو درنیارین تا اونجوری بشه که شما میخواین! - با دوستاتون در حدی دوستی کنین که اگه دشمنتون شد آبروتون نره و با دشمناتون هم در حدی دشمنی کنین که اگه دوستتون شد روتون بشه تو روش نگاه کنین. حاشیه: تو عینیترین مصداق ضربالمثل دوری و دوستی هستی! ازت دور میشم، اما نه واسه اینکه به دوستی برسم، فقط واسه اینکه هی کوچیک و کوچیکتر بشی تا دیگه نبینمت!! اینم یه جور دوستیه!!! پوسیدن بهترین واژهایه که برای این حس پیدا کردم! من معذرت میخوام که یه جولِ* بیست و پنج ساله هستم که همهچیم متناسب با یه پیرزنه!!! کفشم پام رو میزد، عصبانیم کرد، از لجم تا خونه پیاده اومدم!! فکر کنم بتونی تصور کنی چی شد!؟
تمام لذت زن بودن شاید وقتی باشه که بفهمی به مردت احتیاج داری!
ساعت دو و نیم دیشب، درست مثل ساعت دو و نیم دوم تیر 25سال پیش، سیر گریه کردم!!! کاش میدونستم کی بود اونی که از پاهام گرفت، سروتهم کرد، کوبید پشتم تا گریهکردن رو یاد بگیرم!! خستگی، ناتوانی، کم آوردن، تسلیم شدن؛ این چهارتا رو میتونی درک کنی؟
این روزها خدا رفاقت را پا میدهد، به سرخی گونههام اعتماد نکن! من یک عمره که صورتم با سیلی سرخه! فهمیدن چیز خوبیه، خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش. شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد. آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد. مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد. خدا گفت: لیلی درد است. دردِ زادنی نو. تولدی به دست خویشتن. شیطان گفت: آسودگیست. خیالیست خوش. خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن. شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود. خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن. شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک. خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست. شیطان گفت: ساده است. همینجایی و دم ِ دست. و دنیا پر شد از لیلیهای زود. لیلیهای سادهی اینجایی. لیلیهای نزدیک لحظهای. خدا گفت: لیلی زندگیست. زیستنی از نوعی دیگر. لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود. مجنون، زیستنی دیگر را برگزید و میدانست که لیلی تا ابد طول میکشد. حاشیه: فوقالعادهست! به شدت مرسی از اونی که برام اینو فرستاد!
فکر کردی ندیدم وقتِ رفتن همهی واژههام رو هم بردی؟!
گودی فراجناقی و بیمار انگلیسی لعنتی!!! دلم میخواد یه بار دیگه این جمله رو تکرار کنم، وحشتناک ازش لذت میبرم! ~همهی ما درون لاکهایی زندگی میکنیم متشکل از رنجشها و نازکطبعیهایی که زخمی شده و به کَرات رویه بسته و سخت شدهاند.}
فکر کنم فهمیدی وقتی اخم میکنی خوشمزهتر میشی!!!
زورم به هیچی نرسه به ولوم صدای تو گوشم که میرسه! تا آخر میپیچونمش و به پردهی گوشم فکر میکنم! گاهی وقتها کارهای بامزهای میکنیم! با اعمال و رفتارمون، با اعتراضها و گلههامون، با خواستهها و انتظاراتمون، ناخواسته طرف مقابلمون رو طوری بار میاریم که دلخواه ماست؛ بعد هم شاکی میشیم، |
|