همیشه دلتنگی‌های من قبل از سفر شروع میشه!

گاهی وقتا عمیقا" آرزو میکنم یه دختر 17 ساله‌ی ساده‌دل بودم؛ که لحظه‌شماری میکرد واسه برگشتن نامزدش از سربازی؛ تا لباس سفید بپوشه؛ بره تو اون اتاقِ نقلی شوهرداری و بچه‌داری کنه! که نمیفهمید میتونه چیا باشه؛ که نمیفهمید میتونه چیا بخواد؛ که نمیفهمید میتونه چیا داشته باشه؛ که اصلا" نمیفهمید!

 

آره من زیادی میفهمم!!!

همیشه حق با خداست،

چون خداست!!

اما این‌بار حق با منه!

مگه اینکه انصاف معنی نداشته باشه!!

به خدا شکستنی‌ست

این دل بی‌صاحاب!

نه خدا! حالا جدی چه حسی داری، وقتی هر کاری دلت میخواد میکنی و هیچکی نیست مواخذه‌ت کنه؟!

حال میده، نه؟!!

خدا خان!

بسه هرچی کابوس زندگی دیدم!

بیدارم کن لطفا"!!!

تو بازی دستام و دستات،

اونی که میبازه منم؛

دلم رو!

یادم باشه،

ساعت سه صبح سیزده مرداد هشتاد و شیش،

Real Love ماساری رو گوش میدادم،

که،

دوباره عاشق شدم!

شاعر شدن من فرآیند خاصی نداشت،
چشم‌هاي تو و كوچه‌اي نيمه‌تاريك،
كه تو از اين ‌طرفش رفتي و من از آن طرف!

[+]

 

 

 

آره!

میشه من تو چشماتون مقیم شم؟! آخه میدونید که، عاشق شبم!

هم نقش اول رویاهامی، هم نقش اول کابوس‌هام!

تکلیفم رو روشن کن! دردی یا درمون؟!

کاری از دست واقعیت برنیومد! همون بهتر که برگردم تو داستانم زندگی کنم!

با سکوت هم میشه کر کرد! همونطوری که با پنبه میشه سر برید!

به من چه؟! دست‌های کوچیکم بهونه‌ت رو میگیرن!

گوشه‌ی بالا سمت راستِ p990 یه چراغ هست که چشمک‌هاش... بخصوص وقتی رو silent باشه...

 

چراغه شک افتاده بس که زل زدم بهش!!!

~کِی تو عاشقانه میشی؟

خیس گریه،

بیقرارم!}

حالا دیگه با تمام وجود حرفای فواد رو درک میکنم!!!

پینگ‌های الکی داستان چوپان دروغگو رو یادم میاره؛

واسه همین دیگه لینکدونی نمیخوام!

خیلی خنده داره که یه دختر 24 ساله به همه بسپره براش کفشدوزک پیدا کنن؟

بعد خواهر‌خانومی‌ش بعدِ چند ماه براش پیدا کنه و تو قوطی کبریت تقدیمش کنه... بعد با کلی مراقبت‌های ویژه بیاره خونه و بذارتش تو یه شیشه و بذاره کنار کامپیوتر... بعد بشینه هی زل بزنه به کفشدوزکش که داره از دیواره‌های شیشه میره بالا... بعد هی کفشدوزکش سُر بخوره و به پشت بیفته پایین و دست‌و‌پا بزنه... بعد این دختر 24 ساله با کلی نگرانی شیشه رو تکون بده تا کفشدوزکش برگرده به حالت عادی... بعد هی غصه بخوره که به کفشدوزکش چی باید بده بخوره، نکنه گشنه‌ش باشه، نکنه از بی‌هوایی خفه شه...

 

خنده داره دنیای کوچیک من؟!

کاش خودم هم، اندازه‌ی دنیام بودم!

کاش تو دنیام جا میشدم!

اُتانازی!

وقتی درد کوتاه نمیاد، صاحبِ درد باید کوتاه بیاد!

 

به قول شاپور ~آنقدر خواهم مرد تا مرگ پایان یابد.}