[شخصی – ثبت در آرشیو]
[یک]
دیشب خواب دیدم هنوز مدرسه میرم. یه چشمه [یا چهمیدونم چیزی شبیه چشمه] از وسط مدرسهمون رد میشد. هربار که میخواستم آب بخورم کفشام رو درمیآوردم و از چشمه رد میشدم تا به آبخوری مدرسه برسم. آب چشمه صافِ صاف بود، زلالِ زلال؛ از انعکاس نور برق میزد، انگار روش جواهر پاشیده بودن. چه حس خوبی داشت پابرهنه تو اون آب پرسه زدن!
[دو]
دیشب خواب دیدم کسی داره بالهای یه پروانه رو میکَنه. نفسم بند میومد وقتی میدیدم اون پروانه بیبالوپر داره رو زمین میخزه. اما اون پروانه خیلی زود بال درآورد! بالهایی که هر لحظه رنگشون عوض میشد! بالهایی که تو رنگ و درخشش فوقالعاده بودن! فوقالعاده!