[شخصی – ثبت در آرشیو]

[یک]

دیشب خواب دیدم هنوز مدرسه میرم. یه چشمه [یا چه‌میدونم چیزی شبیه چشمه] از وسط مدرسه‌مون رد میشد. هربار که میخواستم آب بخورم کفشام رو درمیآوردم و از چشمه رد میشدم تا به آبخوری مدرسه برسم. آب چشمه صافِ صاف بود، زلالِ زلال؛ از انعکاس نور برق میزد، انگار روش جواهر پاشیده بودن. چه حس خوبی داشت پابرهنه تو اون آب پرسه زدن!

 

[دو]

دیشب خواب دیدم کسی داره بال‌های یه پروانه رو میکَنه. نفسم بند میومد وقتی میدیدم اون پروانه بی‌بال‌و‌پر داره رو زمین میخزه. اما اون پروانه خیلی زود بال درآورد! بال‌هایی که هر لحظه رنگشون عوض میشد! بال‌هایی که تو رنگ و درخشش فوق‌العاده بودن! فوق‌العاده!

دلم رو گرفتوندی!

اصَن تو میدونی من چرا هی میشکنم؟

 

چون وقتی داغم یهو یخ میکنم؛

وقتی یَخَم یهو داغ میکنم!!!

آدم شکسته مثل یه دومینو میمونه؛

برای فرو ریختنش یه تلنگر کافیه!

دو شبه دارم فکر میکنم خوردن دونه‌های بارون به شیشه، مفهوم خاصی داره؟! 

البته خواهرم معتقده من به کلی از دست رفتم!!!

اشتباهات ساده و کودکانه همیشه هم جریمه‌ی ساده و کودکانه ندارن!

سر به کدوم بیابون بذارم که توش اثری از من نباشه؟!

شدیدا" به کسی احتیاج دارم که هرچی من میگم اون بگه آره راست میگی!

در راستای اینکه "هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش"، بدبخت همیشه بدبخته!

گاهی میشه احتمالاتی داد!

حوله‌ی همسایه‌مون مدت‌هاست که گیر کرده به اون درخت بلنده‌ی جلوی پنجره؛

الان من دقیقا" احساس اون حوله رو دارم!

میون اینهمه پنجره، زندانی شدن درد داره!

اگه میخوای عقلت رو ثابت کنی،

بپذیر از تو عاقل‌تر هم هست!

اندازه‌ی "علامت تعجب" هم قدرت و بُرش ندارم!

 

 

حاشیه: چارصدمین!

من ِ خر رو بگو!

یادم باشه دیگه آزادی‌م رو جایی امانت نذارم!

واژه‌هام لال شدن،

دیگه قاصدک نمیشن!!!

خدا سلام رساند و گفت...
ادامه نوشته

دیشب یه ماهی از بس واسه دریا بی‌تابی کرد، از تُنگش افتاد بیرون؛

دست‌و‌پا زد، خودش رو به در‌و‌دیوار کوبید، یه‌چیزی تو وجودش هی کم و کمتر میشد، انگار کسی دستش رو گذاشته بود رو گلوش، دنیا محو و تاریک شد؛

درست وقتی که همه‌چیز داشت تموم میشد یه دست نامرئی آروم بَرِش گردوند تو تنگ.

!