هروقت دیدی وقتش رو داری به آدم‌‌ها احترام بذاری بهشون نزدیک شو!

خودش هم میدونه انقدر چوبه که اگه خم شه میشکنه!

تقصیر منه که آدم‌ها رو بیش از اون چیزی که هستن جدی میگیرم.

اگر حق با تو بوده باشد و من همش دلم بخواهد کسی نازم را بکشد، بی‌شک فقط در این یک هفته‌هاست!

تا به حال توی شیب تند قرار گرفتی؟ یا مقابل یه ارتفاع بلند؟ تا به حال یه چاله‌ی گنده سر راهت بوده؟ کسی بوده دست دراز کنه که کمکت کنه؟
اول توی چشماش نگاه کردی، بعد به اون مانع؛ اگه توی چشماش دیدی که میتونه نگهت داره دستت رو دادی بهش؛ به زور ِ دستش فکر کردی؛ اگه حس کردی زورش میرسه نگهت داره از اون شیب اومدی پایین، از ارتفاع رفتی بالا، از چاله‌هه پریدی...
دنبال دستی‌ام که زورش برسه؛ اینجا روی زمین، غیر از خدا!

دست‌های تو پر از آغوش،
من اینجا از خدا آغوش التماس میکنم!

این کافی‌شاپ‌های لعنتی فقط بلدن آهنگ‌ها رو خاطره‌دار کنن!

کاش دست‌هام مثل دست‌های 'مجید دلبندم' دراز بود؛ اونوقت میتونست به دوری ِ دستای تو برسه! اونوقت شب‌ها نمیترسیدم دیگه!

بیکار که میشم میشینم بعضی تصاویر و حرف‌ها رو هی مرور میکنم مبادا از خاطرم برن؛
شاید دلخوشی همه‌ی عمرم همین‌ها باشن.

این روزها از ثکص به دوست‌داشتن میرسن، من اما از دوست‌داشتن به صکث خواهم رسید.

دیگه اتفاق نه، معجزه میخوام.

خودم رو به نفهمیدن میزنم تا تو به غرورت برسی؛
اما نگی نفهمید!

رسیدم به جایی که واقعا" نمیدونم چیکار باید بکنم.

نگران باورهامَم، اعتقاداتم*، طرز تلقی‌م از دنیای اطرافم، نگاهم... دارن برعکس میشن!
*نه مذهبی.

فرق من و همسن‌هام مثل فرق یه آدم دارا ست با یه آدم ندار وقتی به یه خونه‌ی آنچنانی نگاه میکنن! جفتشون با لذت تماشا میکنن؛ اما لذتشون با هم فرق داره! دارائه ته دلش میگه یه روز یکی مثل این میخرم؛ ندار ه اما میدونه هیچوقت نمیتونه یکی از اینا داشته باشه!

این روزها زیاد میشنوم که میگن 'بد مینویسی'...
راست میگین! ذوقی نمونده، عاشقانه‌ای نمونده...

این خود ماییم که از هم بازیگری میخوایم!

بسه هرچی با خودم صادق بودم، بذار یه کم چاخان کنم، شاید باورم شد.
ضمنا" دروغ به خود با تظاهر فرق داره؛ تظاهر دروغ به دیگرانه!

وقتی برای کسی مهم نیست، بذار برای من هم نباشه.

رفیق روزهای خوب؛
رفیق روزهای بد هم باش!