قد تو از من بلندتر نیست،

من توی چاله وایستادم!!!

تو برعکس رشد میکنی؛

هر روز بچه‌تر میشی!

اندوه شکیبایی!

گفتم رو نبودنم میتونین حساب کنین، اما رو ننوشتنم نه!

از الان تا همیشه میتونین رو نبودنم حساب کنین.

چه محال میگذرن این روزهای کشدار و این شب‌های یلدا!

تو میگی چند سال پیرتر شدم؟!

یکی دنبال اینه که لوسیون بدنش هم خوشبو باشه هم خوشمزه،

یکی هم...

 

هه! روزگار غریبی‌ست نازنین!

به آینه‌ها هم اعتماد ندارم؛

دروغ گفتن رو یاد گرفتن!

بر او ببخشایید،

بر او که از درون متلاشی‌ست،

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد،

و گیسوان بیهده‌اش،

نومیدوار از نفوذ نفس‌های عشق می‌لرزند،

ای ساکنان سرزمین ساده‌ی خوشبختی،

ای همدمان پنجره‌های گشوده در باران،

بر او ببخشایید،

بر او ببخشایید،

زیرا که مسحور است،

زیرا که ریشه‌های هستی بارآور شما،

در خاک‌های غربت او نقب می‌زنند،

و قلب زودباور او را،

با ضربه‌های موذی حسرت،

در کنج سینه‌اش متورم میسازند.

[فروغ]

دارم یاد میگیرم تو دلم حرف بزنم،

تو دلم داد بزنم،

تو دلم حتی سکوت کنم،

تو دلم گریه کنم،

تو دلم بشکنم،

تو دلم فرو بریزم...

 

اگه دلی باقی مونده باشه!

دارم یه گور دسته‌جمعی بزرگ میکَنم؛

خاسپاری باشکوهی در راهه!

خدا تو مصداق بارز این ضرب‌المثلی:

از نخورده بگیر بــِده به اونی که خورده!!!

زن دوم اذیتم کرد!

چه کِیفی داره این وبلاگ هیچی نداره،

حتی نویسنده!

حس غریبی داره آرزو کردن تو گوش یه قاصدک،

و رها کردنش!

.

.

.

مواظب خودت باشه قاصدک.

آقای خدا خان!

شمایی که هی ما رو به صبر دعوت میکنی، میدونی به چی میگن تحمل؟!!

چای امروز عصر که خودش مثل بچه‌ی آدم به دمای "وقتِ خوردنش" رسیده بود، بدجوری کِیف داد؛

بی‌انصافی بود اگه نمیگفتم!

خفقون که میدونین چیه؟

از همونا گرفتم!

چرا همه‌ی قانون‌ها برای من وضع شده؟!

حرف بزنی میگن گستاخ و دریده‌ست؛

سکوت کنی میگن موذمار و آب‌زیر‌کاهه؛

هیچوقت هیچکی نمیگه شاید از روی ادب و احترام یا حتی حجب و حیاشه که سر میندازه پایین و رد میشه!