پاییز رو بگو!
شِرشِر بارونش رو؛
صدای کشیده شدن لاستیک ماشینها روی آسفالت خیس؛
روزهای ابری ِ تاریک؛
لوازم تحریر نو؛
دفترهای خطکشی نشده؛
بوی پاککن؛
صدای مداد روی کاغذ؛
اون مداد قرمز خوشرنگها؛
مشق نوشتنها؛
ریاضی حل کردنها؛
جدولضرب حفظ کردنها؛
خودم به خودم دیکته گفتنها؛
کارتهای آفرین و صدآفرین؛
ژاکت سبزه که مامان بافته بود؛
آشهای مامان روی بخاری وقتی بعدازظهری بودیم؛
به زور از خواب بیدار شدنها وقتی صبحی بودیم؛
سرما رو بگو!
دماغهای سرخ شده؛
نفسهای گرم و هاکردنها؛
شالگردنها و صورت تو که ازش فقط چشم و ابرو باقی میذاره؛
دستکشها که همیشه دوست داری در بیاریم، مثل عینکهای سیاه؛
دستهای سرد منو بگو که میره توی جیب تو؛
دست تو رو بگو که میاد توی همون جیب؛
منو بگو که غافلگیر نگات میکنم؛
تو رو بگو که نگاهت رو بیخیال نگاه من _ انگار هیچ اتفاق خاصی نیفتاده_
سُر میدی روبرو و دستم رو فشار میدی؛
بیتفاوتی آدمها رو بگو؛
دلآشوبهی عاشقها رو بگو...