من فهمیدم چرا خدا به حرف هیچکی گوش نمیده؛
چون نمیشه که به حرف همه گوش بده!!!

دردها و مشکلات ما آدما عین همه؛
اما نمیدونم چرا هم رو درک نمیکنیم!!!

800

انصراف میدم،
از بازی دنیا و محتویاتش... از تصاویر ذهنیم [که گویا بهشون میگن آرزو!] حتی!
آره باید جنگید و بُرد اما به چه قیمت؟

انصاف یعنی گاهی خودمون رو جای همدیگه بذاریم!

مثل مامان‌بزرگمی؛
چیزایی که دوست داری میشنوی و واسه چیزایی که دوست نداری گوشات سنگینه!

من حتی دلم به حال گریه‌هام هم میسوزه؛
گناهشون چی بود که گریه‌های من شدن؟!

حال دیشبم رو فقط من فهمید!

نگی چشمت رو در میارن میگن تو واسه ما چیکار کردی مگه؟
بگی میگن منت نذار!

یه ضرب‌المثل نغز ترکی هست که میگه: دال گاباقینا گتمق اولمور؛ دالا توشوسن دئیر گیجدی، گاباقا توشوسن دئیر بیژدی!!!

این روزها زیادی محترم و باشخصیت و آروم و مودب بودن یعنی یه موجود دست‌و‌پا چلفتی و بی‌عرضه!

س.م.س آمد که:
تمام راز رسیدن همین بود؛
کافی‌ست تا انار دلت تَرَک بردارد!

مردها شاید راست بگن و دوباره عاشق نشن، اما تنها نمیمونن!

شاید عشق فقط به درد قصه‌ها میخوره!

بعضی کتاب‌ها و فیلم‌ها، از بس آرامم میکنند اذیتم میکنند!
از بس دوستشان دارم!
دارم در مورد The Notebook حرف میزنم...

وقتی توی یه کار دلی، وظیفه برات تعیین کنن، یعنی فاتحه‌مع‌الصلوات!

آتشفشان شدم،
در حال خروج گدازه!

گاهی به محیط اطرافم و اتفاقاتش و آدماش و حرفاشون مثل خط میخی نگاه میکنم؛
نمیفهمم!

من که میدونم!

من حرف‌هایی که میشنوم رو یادم نمیره؛
تو میتونی اسمش رو بذاری کینه‌ی شتری!

دیگه بعد از این، وقتی به ناحق به چیزی یا کاری محکوم بشم، عوض اینکه با دلخوری و خودخوری ثابت کنم که اشتباه میکنن، با لبخند و آرامش میگم خوب کردم اگه کردم، عجب کردم، دلم خواست، دوست داشتم...
اگه تریپ بی‌منطقیه، بذار عوض اینکه من بسوزم اونا بسوزن!

خوش به حال شما مردها که اشکتون هم باارزشه؛
مال ما که آبغوره‌ست!