وقتی دعوا میکنیم و چشمهای من میشه کاسهی خون، به خودت نگیر؛ درد تو
نیستی؛
تو تنهایی منو یادم میاری که اینجوری میبارم، که نگاه نگران و پر از غصهی مادرم رو تحمل میکنم، که روزها و روزها حُناق میگیرم و میرم تو خودم، که خودِ سکوت میشم.
تو تنهایی منو یادم میاری که اینجوری میبارم، که نگاه نگران و پر از غصهی مادرم رو تحمل میکنم، که روزها و روزها حُناق میگیرم و میرم تو خودم، که خودِ سکوت میشم.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۳۰ ساعت 19:30 توسط