دیدی وقتی بچه کوچولوها دهنشون پر ِ حرف میشه و نمیتونن حرف بزنن چه جوری بی‌تاب میشن؟
همونجوری بی‌تابم!

گیج و ویج‌تر از این نبودم تا به حال!

احساس دست‌هایم را دارم آن وقت‌هایی که جلوی بعضی‌ها زیاد میارمشان؛
خودم را زیاد آوردم!

حالیت نیستـــا! همینجوری جلوی همکارها پُر میشی توی چشم‌های آدم!

[]

پنجشنبه-جمعه‌ها هیچوقت بلد نبودن یه روز ِ خوب یا یه شبِ خاطره‌انگیز باشن.

[]

همه‌ی چیزی که این روزها و این شب‌ها و خیلی وقته که میخوام یه شونه‌ست، که گاهی هم، آغوش بشه.

[]

همین به خدا!
[زیر صدا: هایده]

دلم نمیخواد بپوسم.

بعضی جمله‌ها رو وقتی میشنوی، میرن یه جای خوب توی ذهنت پیدا میکنن و میشینن. بعد وقتی تو حالت بَده، یا از چیزی عصبانی هستی، یا گیجی و راه‌حل مشکلی رو نمیدونی، یا دنبال یه میون‌بر و تقلب میگردی، اون جمله‌ی طلایی هی فلشر میزنه!

[]

دوتا جمله‌ای که این رزوها بارها ذهن منو روشن کردن تا جوابم رو پیدا کنم:
5. تحتِ سیستم نباش، خودت سیستم باش!
4. این تویی که اطرافیان رو تربیت میکنی چطور باهات رفتار کنن!

[]

سومی و دومی و اولی رو هم قبلا" نوشتم.

روی جلد 40چراغ، عکس "چاق و لاغر" را زده بود؛ چقدر نوستالژیک شدم... راستش را بخواهید اگر، و بین خودمان بماند اگر، من از آن آدم آهنیه، ایکس ششصد و نمیدانم چند، بدجور میترسیدم!

فقط ارائه‌ی بلیط و زنگ موبایل نیست که،
-برای آقایون- داشتن یه خط ریش مرتب و خوش‌فرم هم نشانه‌ی شخصیته.

حالا دیگه مطمئنم تنها چیزی که رابطه‌ها رو نجات میده حرف زدنه، نه تکرار عشق و دوست داشتن و... البته به شرطی که [1] دو طرف بلد باشن حرف بزنن، [2] دو طرف بلد باشن فقط حرف بزنن.

خیلی خسته‌ام؛ و البته خیلی احمق!

همراهِ اول جان که هی اون شعار مسخره‌ت رو زیرنویس میکنی؛
تا وقتی تو و اون زنه با اون صدای مزخرفش هستین که یک ساعت مدام تکرار کنین "مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد" هیچکس تنها نیست و توی خیابون تا خونه گریه نمیکنه!

گاهی وقت‌ها آدم جوجه میشود و دلش میخواهد برود زیر پر و بال یه موجود حامی ِ قوی؛
میشود لطفا" یک موجود حامی ِ قوی باشی تا من یه کم جوجه شوم؟

ای ملتی که از صبح تا شب 1000جور خرج بیخود و غیرضروری میکنید؛
یه اسپری و یه بسته آدامس خرج بزرگی نیست به خدا؛
گناه ما دقیقا" چیه که باید عِطر دل‌انگیز شما رو تحمل کنیم؟!

رویایی هم ندارم برای پناهندگی...

وقتی دلم میخواد بغل بشم و نمیشم، بعدش دلم میخواد یه بچه رو محکم و عمیق بغل کنم.
وظیفه‌ی پیدا کردن پرتغال فروش هم به عهده‌ی من نیست!

آدم بعضی روزها خیلی بیشتر از یه روز پیر میشه.

دیدی آدم استفراغ میکنه بعد وقتی دیگه هیچی توی معده‌ش نیست چه‌جوری همه‌ی وجودش منقبض میشه و جونش میخواد از توی دهنش بیاد بیرون؟
الان من اونجوریم! تا آخرین اپسیلون انرژی‌م از وجودم کشیده شده بیرون؛ همه‌ی روح و روان و اعصابم منقبضه؛ مچاله‌ست! مچاله‌م!

حاشیه: سخت و مشمئزکننده توضیح دادم اما از این بهتر نمیشد!

انقدر بدم میاد از اینایی که وقتی باهاشون دست میدی دستشون رو عین مُرده نگه میدارن!