آدم وقتی از خوابِ بَدَش میپرد و یادش می‌افتد که چه خواب مزخرفی میدیده، باید بتواند به پهلو شود و دستش را دور کمر تو بیندازد تا دوباره بتواند بخوابد؛ اما نیستی و من دستم رو روی قرآن کوچک کنار بالشتم میگذارم تا خوابم ببرد.

به دوش کشیدن عنوان فرزند، اصلا" باعث نمیشه حس سیاهی بهت نداشته باشم!!!

عزیزم انقدر بز نباش!

اون قسمتِ بدجنس ِ کودکِ درونِ من، از این نقض‌ کردن تو خوشش میاد؛ از این بالا بردن و گوروپی پایین کوبیدن تو کِیف میکنه و غش‌غش میخنده؛ و من عین یه مادر با صدای خنده‌ش حال میکنم!
به دل نگیری‌هــا؛ بچه‌ها بی‌کینه بدی میکنن!

از پنجره‌ای که هوای تازه نیاد تو، گرد و خاک و پشه مشه میاد تو؛
باید بست.

زیرچشمی که نگاهَت میکنم میبینمت که زیرچشمی نگاهم میکنی؛
امیدوار میشوم!

یک بنده‌خدایی میگفت:
آدم گاهی از لاعلاجی به گربه میگه خانوم‌باجی!

یک ترس بزرگ دارم و آن هم اینکه اصلا" یک روز معلوم شود من سهمی از آرزوهایم نداشته‌ام؛
معلوم شود این‌ها آرزوهای من نبوده‌اند و من اشتباهی بَرِشان داشته‌ام؛
یا اصلا" معلوم شود خرتوخر شده و در آن گیرودار دیگران به آرزوهای من رسیده‌اند!

900

در بزرگی‌های من مگر چقدر آرزو جا می‌شود؟ در حالیکه همین بزرگی‌هایم هم روز-روز میگذرند و من حتی به یک‌کدام ِ آرزوهایم هم نرسیده‌ام و هر روزی که از این بزرگی‌هایم میگذرد آرزوهای من _از همان کودکانه‌هایش بگیر تا برسی به بزرگانه‌هایش_ یک‌روز بیات‌تر میشوند و من یک‌روز ناتوان‌تر! هان؟ آرزوهای من که زیاد نیست، زور تو هم کم نیست؛ پس این چه رسم عاشقی است؟ میدانم! میدانم میخواهی بگویی به وقتش اما صبوری هم حدی دارد؛ خدا تویی نه من!
کاش توقعت از من کمتر بود!

یه عالمه پروانه‌ی بنفش باردارم؛
یا بذار رهاشون کنم یا بزرگترم کن!

میشه من لبخند روی لباتون باشم؟

"واسه رویای رسیدن،
من ِ بی‌حوصله، بی‌تاب!"

یکی از زیباترین صحنه‌ها که میتونست پست قشنگی هم باشه همینجا سانسور شد...

بعضی وقت‌ها با لذت تماشا میکنم، بعد یادم میفته عینک _از نوع آفتابی‌ش_ روی چشمام نیست!!!

الان واقعی‌ترین مصداقم برای این جمله:
"هرسو که می روم
و به هر کس که می‌رسم
فریاد می‌زنم:
گم رفته‌ام
هر آنکه مرا یافت
مال او!"
[+]

پرویز شاپور که میخونم کنار جمله‌هایی که دوست دارم تیک میزنم؛
گاهی که برمیگردم و تیک‌دار‌ها رو میخونم به نظرم کاملا" بی‌معنی میان!
من با این سرعت تغییر میکنم یا جمله‌ها؟!

آدم گاهی انقدر از سفاهت و بلاهت و حماقت خودش عصبی میشه که میخواد آینه رو پودر کنه!

امنیت؛
ثبات؛
آرامش؛
لطفا".

رخداد میدونی به چی میگن؟
یعنی مثلا" تو داری از یه کوچه‌ای رد میشی، با موزیک توی گوشِت هم ریتم گرفتی، بعد یهو مثلا" یه عالمه برفک فریزر میاد روی سرت!

[]

تنها گناه تو شاید این بوده که از اون کوچه رد شدی!

وای که تو باید ماهی میشدی از بس خونسردی!