در بزرگی‌های من مگر چقدر آرزو جا می‌شود؟ در حالیکه همین بزرگی‌هایم هم روز-روز میگذرند و من حتی به یک‌کدام ِ آرزوهایم هم نرسیده‌ام و هر روزی که از این بزرگی‌هایم میگذرد آرزوهای من _از همان کودکانه‌هایش بگیر تا برسی به بزرگانه‌هایش_ یک‌روز بیات‌تر میشوند و من یک‌روز ناتوان‌تر! هان؟ آرزوهای من که زیاد نیست، زور تو هم کم نیست؛ پس این چه رسم عاشقی است؟ میدانم! میدانم میخواهی بگویی به وقتش اما صبوری هم حدی دارد؛ خدا تویی نه من!
کاش توقعت از من کمتر بود!