کشون‌کشون میبَری‌ام زیر علامت سوال که به چه جوابی برسی؟!

 

 

حاشیه:

خزعبل نوشتم تو جواب خزعبلت!

یه اتاق دور و نیمه روشن،

با پنجره‌های چوبی که پشتشون برف بباره،

با یه کرسی گرم،

با دو تا لیوان بزرگ چایی،

با یه نخ سیگار!

با تو، خسته و صبور وِ مهربون!

برزخ از جهنم هم جهنم‌تره!

کاش وقتی سِرور‌ها داون میشدند میدانستند کسی در این حوالی دلتنگ است!

گاهی وقت‌ها چـــقدر میتونم زن باشم!

نوشتن _حتی نوشتن از غم‌ها_ هم دلِ خوش میخواد!

اینکه این روزها پسرها رو هم به اسم ِ مسافر سوار میکنن و دیگه پیاده نمیکنن یعنی اینکه خانوما باید پالتو/مانتوهاشون زیر زانو باشه و چکمه‌هاشون هم زیر ِ شلوار...!

و اینگونه است که ما در امنیتِ کامل ِ اجتماعی بسر میبریم!!!

گاهی‌وقت‌ها میشه مرد!!!

دقیقن و عمیقن احساس یه دلقک رو دارم که همه‌ی زورش رو میزنه تا تماشاگرش رو بخندونه؛

اما اون به‌جای خنده، یه نیشخند و یه نگاه پر‌اتهام تحویلش میده و سالن رو ترک میکنه!

اونوقت چقدر ندیدنی میشه صورت دلقک!

آرامگاه آرزوهامَم؛

گور دسته‌جمعی یه مشت آرزوی کال و لال!

بی تو میشه مُرد اما نمیشه زنده موند!

دیوونه‌ی خر!!!

زیر نگاهت به دریا پیوستم!!!

شمالِ 18 آذر 86 رو تا همیشه یادم میمونه!

آدمایی که اسمِ "محبت به اطرافیانشون" رو میذارن "سواری دادن"،

مطمئنن به درد دوستی نمیخورن!

موچَم!

[به رسم بازی‌های روزهای کودکی...]

تنهایی درده؛

دیدنی نیست که!

تصویر ِ تو آینه منو یادِ تو میندازه!!

به تنها چیزی که میشه امید بست، مُردنه!

1000روزه شدیم.