نسبت به آدم‌هایی که آگاهانه و دانسته کاری رو انجام میدن و خیره‌سرانه و لجوجانه به هشدارهای اطرافیان اهمیتی نمیدن و وقتی کله‌پا میشن دست و پای زخم و زیلی‌شون رو بغل میکنن و ماتم میگیرن، هیچ احساس همدردی ندارم!

چای و بغض با هم!

وسوسه‌ی صدا کردن اسمت با میم ِ مالکیت...

پس کِـی میبارم؟

گاهی یه اتفاق کوچیک و ساده توی یه موقعیت خاص با یه حال و هوای خاص همراه میشه و معنی پیدا میکنه! مثل پیدا کردن این دو بیت حافظ ته جیبم!

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش ِ عالم غیبم چه مـژده‌ها دادَست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم ِ گل
بنال بلبل عاشق که جای فریادست

سه‌تا جمله‌ی تاثیرگذار شنیدم توی کل زندگیم، که این روزا هر کدوم به یه نحوی مصداق پیدا کردن:
-  توی خونه زن باش و توی اجتماع مرد!
-  از مشکلاتت با هر کسی حرف نزن؛ از همون برات پاشنه آشیل میسازن!
-  انرژی رو از محیط اطرافت بگیر نه از آدم‌های اطرافت!

سطر دوم ِ پنج پست پایینتر، بین کلمات میتوانم و باشم، یک زن سانسور شده بود!
ممنون که انگیزه و جرات گفتنش رو دادی!

غصه‌ت نباشه؛
وقتی همه‌ی لحظه‌ها شبیه هم باشن، فرقی نمیکنه زمان بره یا وایسته!
[تقدیم به ساعت دیواری هال که مدت‌هاست وایستاده]

حال این روزهایم را دیگر حتی من هم نمیفهمد؛
شاید فقط خدا میفهمد؛
تازه آن هم شاید!

میدونی اگه من به سبک خودم رفتار کنم دیگه تو نمیتونی به سبک خودت رفتار کنی؟! میدونی که اونوقت مجبوری مطابق طبیعتت رفتار کنی؟! میدونی اونوقت حالت دیدن داره؟!

26سالگی رو دوس دارم؛ حس‌های جالبی در حال تبلوره!

فکرش را بکن،
چــــــقدر من میتوانم باشم!

یه ظرف رو تا یه جایی میشه پر کرد، از یه جایی به بعد سر میره؛
کجای این مبهمه؟!

آدم‌ها استعداد عجیبی توی 'من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود' کردن دارن!

موهات رو باز کن بعد حلقه کن دور انگشتات!

کاش دنیا کمی امن‌تر بود؛
اونوقت برات از رویاهام میگفتم!!!

کوفت بگیرن این اشکام که هی بی‌وقت میریزن!

احساس بی‌پناهی‌م را به دل نگیر،
جای تو محفوظ؛
اما ما آدم‌ها گاهی دلمان یک آغوش عمیق ِ گرم ِ مردانه‌ی زمینی میخواهد!

مرده‌خور!

همه بلدن بخندن؛ اما همه بلد نیستن لبخند بزنن!