این بار بر خلاف همیشه مسیر رو فدای مقصد کردم! واسه تنوع هم که شده! نتیجه رضایتبخش بود!

 

 

 

 

حاشیه [های احتمالا" شخصی که باید یادم بمونه]:

یک) چهارشنبه شب، جاده و دریا، اونایی که دوسشون دارم، سرگیجه، یه بغض ناجور که عین یه عطسه گیر کرده بود! منگِ منگ، خواب یه عالمه پرنده دیدم!

دو) پنجشنبه صبح، خونه‌ی روستایی، سکوت کر کننده‌ی روستا، بوی بهارنارنج، میتینگ! طولانی‌ترین مکالمه‌ی تلفنی!

سه) پنجشنبه شب، جاده و دریا، خاطره کردن موزیک‌ها، یه مثلث دور، یه حرکت غیر قابل پیش‌بینی! یه خداحافظی خاص!

چهار) جمعه صبح، یه اس.ام.اس که نمیدونم چرا هی میخونمش!