مدتهاست این نوشته جلوی چشممه اما نمیدونم چرا یهو دیروز حسش کردم!
~ نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؛
نمیخواهم بدانم کوزهگر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؛
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد؛
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش؛
و او یکریز و پیدرپی،
دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد؛
و خواب خفتگان خفته را آشفتهتر سازد
بدینسان بشکند در من سکوت مرگبارم را!}
[شریعتی]
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۱۲/۲۴ ساعت 0:9 توسط