نرسیده به یه دریای مه‌آلود، کنار اون دخترک موخرمایی که شیطنت تو نگاه آشناش موج میزد، یه پل محکم ساختم که منو از تاریکی به رویای دوردست‌های خوشایند میرسونه. اونجا یه دنیای کوچیکِ دلباز دارم که چراغش همیشه روشنه و از دودکشش دود درمیاد. این دنیای کوچیک سه تا مالک داره، من، تو، او. این سه نفر هفت بار عاشقن...

 

اِ نخند دیگه:(

دارم قصه میگم واست...